گذر کردم به گورستان ياران
به خاک نغزگويان گلعذاران
همه آتش بيان و نغمه پرداز
دريغا در گلوشان مرده آواز
بسي ساقي که خود افتاده مدهوش
همه گلچهرگان با گل همآغوش
عجب بزمي که آهنگش خموشيست
نه جاي باده و نه باده نوشيست
نهي گر گوش دل را بر سر سنگ
بر آري ناگهان آه از دل تنگ
گلندامان زير سنگ خفته
در آغوشي خموشي تنگ خفته
نه بانگي در گلوي نغمه سازا
ن نه جاني در تن گردنفرازان
غلط گفتم در اين غمخانه غوغاست
نشان عاشقي در بي نشان هاست
بسي بلبل که در گل نغمه خوان است
قفس هاشان ز جنس استخوان است
به گل ها خفته گلها دسته دسته
به دست ساقيان جام شکسته
همه گل پيکران پاييز ديده
سهي قدان همه قامت خميده
عروسان را مغاکي حجله گاهي
مبارک باد ما اشکي و آهي
ادامه...